![]() |
![]() |
|
|
غربت را
حتمن نباید لای الفبای شهری غریب بیابی و یا جایی پشت لحظه های آشنا همین که عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافی ست تا تو غریب شوی .
« پریسا جهانپور »
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط حسین عسکری |
|
|
خدا به خاطر چشمت شبی غزلخوان شد برای چشـم تو شایـد همیشه گـریان شد تو را که دیـد خودش را به بی خیــالی زد و پشت چهره ی مظلوم خویش پنهان شد خـدا حکـومت خود را به دست آدم داد به جستجـوی تو آمـد شبیه انسان شد از این که بنده ای و او خدا و خالق توست ... از این که پاک و رحیم است ... این که رحمان شد از این که عمر خودش را به پای بنده نهاد ... از این که مثل من و تو دچار عصیان شد ... از این که آدم و حوا ... از این که چشمانت ... از این که ... این که ـ خدا ـ بود هم پشیمان شد و در شبی که جهان می گریست با دل درد خـدا به پای تــو افتــاد و التماست کــرد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط حسین عسکری |
|
|
الو سلام من هستم مریض تکراری دلم گرفته تو تنها دواش را داری نه این که مثل همیشه دوای قول و قرار نه این که مثل همیشه عذاب و سرکاری رگم نشانه بگیر و خلاص کن من را خلاص کن من و دل را از این گرفتاری من از تصادف انسان و سیب آمده ام من عاشق غزل و ... آری عاشقم آری به جای نسخه و دارو برای من بنویس نتی برای نوازش به روی گیتاری به جای این که بگیری فشار و نبضم را بخوان دوباره از حافظ برایم اشعاری برای من بنویس که به خاطر دردم دوباره درد مرا بی جواب نگذاری دوا و شربت و قرص و سرنگ را ول کن برای من بنویس که ... ... که دوستم داری |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط حسین عسکری |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط حسین عسکری |
|
|
انــدوه دل مـرا نـديـدی مـريم دست از دل خسته ام کشيدی مريم خامم که به پای تو نشستم عمری با پنبه سـر مـرا بريـدی مريم
****
کـوهم که برايت شـده بودم کــاهی می مردم اگر که می کشيدی آهی يک روز اگــر زمـانه بر عکس شـود آن روز ـ گمان کنم ! ـ مرا می خواهی ****
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط حسین عسکری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 مهر 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|